تبليغاتX
پس بیایید دستها درهم کنیم ........................ اتحادی از بنی ادم کنیم

کد آهنگ ........ 111 Derakhte leemo

Derakhte leemo

چه زود دیر میشود

اول به همه دوستان عید باستانی ویادگار کهن اریایی  را

 

دوست دارم بنویسم .اهههههههایییییییییییییییی ادمها .وقتی دلتنگی

   امانت را بریده !! بین عید وعزا تنها فرق بعد از ( ع ) ید ...زا

       است !!که میتوان نوشت .کاش غم شادی زا ید

 

 

 

 

 برای صلح بین دونفر قهر . هم انانی که به هیچ طریق اشتی بینشان ممکن نیست!!!!!!

اهل علم در فلسفه منطق و برهان .واهل نظر در علم الاجتماع .

وادیبان و شعرا . (در یک نشست وگفتمان ) به راه های زیادی دست یافتند .

اما در عمل نتیجه ای مثبت حاصل نشد.

که در این میان دیوانه ای بر این جمع وارد شد .

و راهی را بیان کرد که مورد قبول اهل فن قرار گرقت!!

 راهی ساده . او گفت که باید دو طرف را وارد پس کوچه های تنگ کنند که مراد حاصل گردد

 

 

 

 

 

 

 تبریک گفته .وشاد کامیتان را از درگاه خداوند منان خواهانم.

اما بعد. بر سرا پرده اندیشه خالی شده از همه انچه داشتم .  در حراج

بهاره ؟!!

بدست تاراجگران ..در شکل وقیافه اددددددددددددممممممممممممم!!!!!

به اصالت حیوانیشان .مرا به سوی صندوق افکار که به پشیزی.نمیارزد.

با تردستی شعبده بازان. ومهاجمان.خشک مغز مدعی اندیشه بر تر؟؟

دلم را سخت میفشارند.!!

دفتر یاداشت را باز میکنم.خیره به خط های نا نوشته  مدتی همچو میخی که در دیوار ارمیده.!!

فکر میکنم چه بنویسم ؟ از کجا شروع کنم؟

هرچه دقت میکنم .به یاد می اورم .که:

مگر نه این است که در حراج بهاره.سوداگران  .به غارت تاراج نمودند .

انچه را که برایتان ذخیره کرده بودم.وسفاکان پلشت مقدار.چوب حراچ بر انها زدند.

دلتنگیم نه به خویش است .بل به دلهای رنج دیده .وعاشقان .فراموش شده

.وتن های تنها شده در خیال ودر کنج خلوت خود  .هم اغوش بی وفایی و

چشمان اشک الود .که به انتظار .نشسته .بگذار فریاد برارم .اهای تو ؟ اری تو

چرا سکوت را با یک کلام تمام نمی کنی و  نمی گویی دوستش داری.

 در انتظار چه نشسته ای؟؟؟ایا تو هم به جمه بازار حراج. رفته و دنبال .

 رنگها .سر گردان شده ای. ؟؟

 هرچه زودتر به خود آ .تا روزی نگویی اخ  که چه زود دیر میشود؟!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 22:1  توسط omid 

لبخند بزن

دنیای عجیبی ست اینجا  لبخند را هم باید زد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

وقتی سگها در بیابان از گرگها رشوه می گیرندومترسکها در مزارع با کلاغها تبانی میکنند از وفاداری ادمها

چه انتظاریست   ؟؟///!!!!!!!!!!!!!!!!!           باران

نوروزتان بهروز. به روزتان پیروز

 

 

 حمید مصدق

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 23:22  توسط omid 

دست او

دلم گرم خداوندیست که بادستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد

چه بخشنده خدای  عاشقی دارم که میخواند مرا با انکه میداند گنهکارم

دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم

ای دوست برایت خدا را ارزو دارم   ؟؟                     باران

 

 برای تو .اری تووووووووووووووووووووووووووووو چه زود گذشت . چه زود دیر

 میشود .تو میتوانی به من بگویی .چررررررررررررررررررررررررررا .چه کسی اینقاعده را جزو اصول کرده؟؟؟؟

منننننن .تووووووووووو. یاهنوز هم معماست!!!!!!!!!!!!؟؟؟افسوس

 

نوروز باستان .این یادگار کهن ایرانی .این روزهای نو که در ۰همه سالها تکرار؟

  کنان باتو هستند . هر روزش را سرشار تر  ز مهر .محبت .عشق .

 وسلامتی .همراه فرو ریختن کینه ها .وکسب دوستی برایتان ارزو دارم

                                 امید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 23:13  توسط omid 

به من بگو

وقتی از غربت .تنهایی فریادم چنان بلند است .که گوشی نمی شنود!!!!!

 شاید در ان غوغا صدایم گم شد؟؟ وازتو اری تو .میپرسم.به من بگو؟؟؟

ديگه برو

 چه کسی صدایم را دزدید؟؟؟؟؟!!!!!!!اخ !که چه زود یادمان رفت؟!!!!

 

در بالای وبم : من خسته ام خسته تر از انی که به فکر اید!!

انگار چو فرهاد .کوهی را کندم.

خوب بچه دلیل ؟

روزی که وبی ساختم .امید  داشتم .با نوشتن و خواندن کامنت های دوستان.

وخواندن مطالب وبها روحیه تازه .و امید به فراموشی دردها. را تحربه.

 کنم ..اما به هر دری کوبیدم .و وارد شدم .چیزی جز درد ورنج وبی وفایی .

 و تنهایی .ونغمه های بلبل هایی خزان زده. و در سرما ی زمستان گرفتار امده .

 و.......چیزی نخواندم . هرچه بیشتر در این امواج مواج خود را زدم .

 ساکتی دریا را که در وجود ها بود !!نه دیدم نه باوری در خیال امد!

بخدا هر مقاله و خاطره و............. را دراین خزاین حک شده وبه حروف در امده.را بیشتر خواندم دلتنگیم افزون وهر چه بیشتر دقت کردم؟

سنگینی درد را بیش. و غم درونیم افزون شد. .خدایا به هر دوستی وارد شدم دردی بر درد هایم .وغمی بر غمهایم فزونی گرفت. راستی ؟

 از شما میپرسم اههههههههههههههههای شما ؟ به من نشانی خانه خنده . نشانی الاچیق فراموشی!!!!!

اههههههههههههههههههههههای تو به من بگو ادرس خندیدن .

 نه همون تبسم کافیه ؟!!من در کجای زمین ایستاده ام ؟!!!!

 به من نشانی صداقت .مهر و عشق پاک. به من بگو خانه راستی . بدون فریب کجاست/اگر ...............میدانی عزیز.یا شنیده ای .دوست .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 15:3  توسط omid  | 

گران تر از طلا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سالها بود در فکری بودم که یعنی چه؟!!

دوستی داشتم که یه جورایی باهاش اشنا شدم.

اره اون از مهاجرین افغان بود.

یه روز یه حرفی زد که من مث برق گرفته ها شدم . رو به من کرد گفت:

اگر میتونستم برا خودم و....... شناسنامه ایرانی بگیرم چی میشد ؟

ازش پرسیدم .خوب امکان نداره ؟

اما اون یه نگاه معنی دار بهم کرد . وگفت بابا تو کجا هستی؟

 منکه میدونم به ما سجلد نمی دن .ولی هستن افغانی هایی که .با خریدن.

سجلد ایرانی و تعویض کردن عکساشون .الان دارن مث یه ایرانی زندگی میکنند.

 تازه کارت ملی هم دارن .خدا بیا مرزدش مدتها قبل چون فشار روحی روش زیاد بود سر کار سکته کرد . ومرد.؟!!

سالها گذشت .تا اینکه یه روز با یکی از دوستام داشتم تو بازار راه میرفتیم که.

 یه دفعه به من گفت امید میدونی این دوتا که دارن جلو مون راه میرن نسل سوم

 مهاجرین افغانی اند .اما همه اوراقشون ایرانی است و در دبیرستان درس میخونند

 و..........................تازه اون موقع یاد حرف اون کارگر افغانی افتادم .که میگفت من حاضرم برابر وزن هر شناسنامه  دو برابر سه برابر....و   ..    طلا بدم   ؟!!!!!     ولی هویت ایرانی پیدا کنم. اینم یه خاطره از دور دورا .فک کردن درموردش .

خود کتابی است به بزرگی مثنوی  .وهرچه عمیق تر درک بیشتر !!!!!!!!!!!!!!!

 

نکته ای گفتم کسی هوشیار نیست......یک نفر هوشیار  در بازار نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 17:5  توسط omid  | 

بند ضحاک

وقتی حسین ع نباشد ؟ و (یزید )باشد . گردیدن برگرد خانه خدا . با خانه بت یکی است؟!!!!

از :   علی مزینانی

 

  شعر از : امید  ج

       دست من وقتی به دستت شد یکی.......ان یکی از دو گذشت و از شکی

     دیگر ان یک دست شد در احتزاز..........همچو یک گرزی که اید  بر گراز 

    یا شکافد پشت او را یا سرش........بر زمین ارد یقیننا  پیکر ش

   ان گرازی را که ید هایی شکست.......چون که از یک دست میاید شکست

   قصه یک دست ها از هم جداست......ان یکی پیروز واین در قهقراست

  پس بباید فهم کردن واژه ها  ........فرق بسیار است در اندازه ها

  گر بخواهی ظلم وظالم را دری......باید از اول که یک دستان شوی

  هرکجا بیداد وظلمی حاکم است......از پریشانی جمعی   بی هم است

    پس بیایید دستها درهم کنیم ......اتحادی از بنی ادم کنیم

   بعد ان تازان به سوی اهرمن......هم چو شیرانی که میدری کمن

 خانه ای از اعتدال بر پا کنیم.......این چنین خود را رها از چاه کنیم

 قلب ها را همچو پیوندان دست.....تا نیاید بعد از این پیمان   شکست

 پای کوبان دست افشان هر زمان......این چنین از دیو باشیم در امان

 شهر از مهر و وفا بر پا کنیم.....جمله دیوان و دد بی پا کنیم

همچو زنجیر دستها  در هم کنیم.......دشمن انسان وخوبی کم کنیم

 

  در ان هنگام که پرده شب خورشید را به حجاب میکشد ؟

 وسیاهی یکه تاز اسمان و زمین میشود . انچه که . از خوف وظلمت شب

 میکاهد ؟ نور ستار ه وسیاره ها ی طلوع کرده. بر دامن اسمان است .

 پس باید که ستاره شد . تا ارامشی بر زمینیان باشی ؟ اری محرم امد . وحسین ع .

۰ ابر مرد این راه است!!!

 کسی که باگذشت از جان  .این ظلمت را در هم کوبید .با هر طلوع و غروب

 با اشارت نور این اجرام . راه و اندیشه او  بر ما زمینیان نویدی است:

 ایا یاری کننده ای مرا هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  اپ اینده : عاقبت این سحر باطل میشود 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 0:0  توسط omid  | 

 
156

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

123 <